سيد محمد باقر برقعى

62

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ز گلشن مرانم ، چه غم باغبان را * غبارى دمى بر رياحين نشيند چه گفت ؟ با تو از عاشق شوريدهء خود راز چه گفت ؟ * اى صبا راست بگو : دلبر ما باز چه گفت ؟ تو به خلوتگه او بودى و پروانه و شمع * در حضور دوسه نامحرم غمّاز چه گفت ؟ مردم از رشك چو برداشت سحر دست دعا * با خداوند خود آن دلبر طناز چه گفت ؟ نه تبى دارى و دردى ، نه دل غم‌بارى * تو چه دانى كه به من نيمه شبى ساز چه گفت ؟ سخن عشق كجا ؟ صنعت گفتار كجا ؟ * بين چه گفتم من و آن قافيه‌پرداز چه گفت ؟ ترديد در آيه‌هاى سرخ گل ترديد كردند * پيغمبران عشق را تهديد كردند در خشكسال مهربانىها چه بىرحم * لبخند را از شهر لب ، تبعيد كردند افسانهء زرد خزان گفتند و گفتيم * گل‌هاى پرپر ، قصّه را تأييد كردند در انتظار نوشدارو تيره‌دل‌ها * افسانهء سهراب را تجديد كردند از سبزپوشان گلستان ، شرمشان باد * در آيه‌هاى سرخ گل ترديد كردند آواز باران باز باران ، چه آواز خوبى ! * با تو باران چه آغاز خوبى ! دست در دست هم خنده‌نوشان * تا غزل‌ها ، چه پرواز خوبى بارها گفتمش چشم در چشم * وه چه شعر و غزل‌هاى خوبى ! گفتمش با كه مىمانى اى دوست ؟ * گفت با تو ، چه ايجاز خوبى گوش كن اين صدا دلنواز است * باز باران ، چه آواز خوبى !